علت قیام امام حسین(ع)
در مورد علت قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ میگوید: «كدام منكر در جامعه صورت گرفته بود كه امام برای نهی از آن قیام كرد؟ آیا منكر رایج بیحجابی، شرب خمر، دزدی، ترك عبادت خدا و.. بود؟ میدانیم كه هیچ یك از اینها نبوده به نظر میرسد مهمترین منكر یزید، سلب حق مردم در تعیین سرنوشت خودشان و اعمال سلطه جابرانه با زور بود.» حقیقت این است كه علت و فلسفه قیام امام حسین ـ علیه السّلام ـ را باید در كلمات و سخنان خود حضرت جستجو نمود و با نگاهی گذرا به كلمات حضرت نادرستی تحلیل ایشان بخوبی آشكار میگردد. در اینجا به چند نمونه از كلمات حضرت اشاره میكنیم. امام ـ علیه السّلام ـ فلسفه قیام خویش را برای كوفیان چنین تبیین فرمودند: «الا ترون ان الحق لا یعمل به و ان الباطل لا یتناهی عنه لیرغب المؤمن فی لقاء الله محقا»[1] آیا نمیبینید كه به حق عمل نمیشود و از باطل نهی نمیگردد؟ پس سزاوار است كه در چنین وضعی انسان با ایمان مرگ و ملاقات با خدا را آرزو كند. در نامه به بزرگان بصره فرمودند «انا ادعوكم الی كتاب الله و سنة نبیه ـ صلّی الله علیه و آله ـ فان السنة قد امیت و اِنّ البدعة قد احییت و ان تسمعوا قولی و تطیعوا امری اهدكم سبیل الرشاد.»[2] من شما را به كتاب خدا و سنت پیامبرش دعوت میكنم همانا سنت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در جامعه مرده و بدعتها زنده شده است پس اگر سخنان مرا گوش دهید و دستور مرا اطاعت كنید شما را به راه رستگاری هدایت میكنم. همچنین در وصیت معروفشان به محمدبن حنیفه چنین فرمودند: «و انی لم اخرج اثیرا و لا بطیرا و لا مفسدا و لا ظالما و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی ارید ان آمر بالمعروف و انهی عن المنكر و اسیر بسیرة جدی و ابی علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ » و من نه از روی خودخواهی و یا برای خوشگذرانی و نه برای فساد و ستمگری از مدینه خارج میگردم بلكه هدف من امر به معروف و نهی از منكر است و خواستهام از این حركت اصلاح مفاسد امت و احیاء و زنده كردن سنت و روش جدم رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ و پدرم ـ علی بن ابیطالب ـ علیه السّلام ـ است. همچنین در نامه به بزرگان كوفه فرمودند: «ان هؤلاء لذموطاعة الشیطان و تولوا عن طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلو الحدود و استأثروا بالفیء و احلوا حارم الله و حرموا حلاله و انا احق من غیری بهذا الامر» همانا این جماعت، اطاعت شیطان را بر اطاعت خدا برگزیدهاند و فساد و گناه را آشكار كردند و اجرای حدود الهی را تعطیل كردند و بیت المال مسلمانان را تاراج كردهاند و حارم خدا را حلال و حلال را حارم داشتهاند و من سزاوارتر از دیگران بر حكومت هستم. آنچه در این چند نمونه از سخنان حضرت به عنوان فلسفه و علت قیام معرفی شده عبارت است از: عمل نكردن به حق و پیروی از باطل، كنار گذاشتن سنت و روش پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و آشكار شدن بدعتها، امر به معروف و نهی از منكر،آشكار شدن فساد و گناه در جامعه، تعطیل حدود الهی و تغییر احكام الهی كه در یك نگاه كلی و دقیقتر میتوان تمام انگیزهها و علل و عوامل برشمرده شده را در «احیای دین» خلاصه كرد در عهد حكومت یزید بدعتها و آفات فكری و دینی به اوج خود رسیده بود و میرفت كه خورشید اسلام در پشت ابرهای سیاه حاكمیت اموی پنهان گردد كه امام حسین ـ علیه السّلام ـ با گفتار و قیام خویش به احیای آن قد برافراشت این همان مهمترین منكری بود كه حضرت در مقابل آن ایستادگی كرد اگر براستی مهمترین منكر یزید سلب حق مردم در تعیین سرنوشت خویش بود و امام حسین ـ علیه السّلام ـ انحصاراً به خاطر این منكر قیام نموده بود، بایستی آن حضرت در سخنان و بیان فلسفه و اهداف قیام خویش بدان اشاره مینمود در حالی كه هیچ اشارهای به این مطلب نفرمودهاند علاوه بر اینكه اگر چنین كه ایشان پنداشتهاند باشد آیا نباید در دعوت كوفیان از حضرت و نامههای ایشان بدان اشاره میشد در حالی كه كوچكترین اشارهای به آن نشده است بلكه حضرت فرمودند: «ان اهل الكوفة كتبوا الی یسالوننی ان اقدم علیهم لمارجوا من احیاء معالم الحق و امانة البدع»[3] «همانا اهل كوفه با نوشتن نامه از من درخواست نمودند كه به سوی آنها بروم به امید احیاء معالم حق و میراندن بدعتها» در واقع حضرت پذیرش دعوت كوفیان را به جهت هویت احیاگرانة آن میداند.
2. ایشان در بخش دیگری از سخنانشان چنین اظهار داشتهاند كه «در جهانبینی امام حسین ـ علیه السّلام ـ حاكمیت مطلق بر جهان و انسان به خدا تعلق دارد و این خداوند است كه انسان را آزاد و مختار خلق كرده و بر سرنوشت خویش حاكم ساخته است به این ترتیب هر قدرت و حكومتی كه حق حاكمیت ملت را نپذیرد و آن را به هر نام و هر اسمی كه حاكم شده باشد، مخدوش سازد. حكومت ابلیسی است هر كجا حاكمیت اراده آزاد مردم حاكم نباشد حكومت جابرانه است.» در جواب عرض میكنیم اگر ما پذیرفتیم كه حاكمیت مطلقه از آن خداست یعنی در واقع پذیرفتهایم كه همة حاكمیتها در طول حاكمیت خداوندند و همة شعاعی از حاكمیت مطلقة الهی هستند چرا كه پذیرش حاكمیتی در عرض حاكمیت خداوند به معنای نفی حاكمیت مطلقه خداوند است بنابراین هیچ یك از انسانها بدون عنایت به حاكمیت الهی و اذن او، بر دیگری سلطه و حاكمیت ندارد و این امر (حاكمیت) تنها از سوی كسی رواست كه دارای این حق باشد یا از طرف او مأذون باشد.[4] وقتی طبق منابع اسلامی خداوند كه منشأ حقوق و دارای حاكمیت است حق حكومت و ولایت بر مردم را به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امام معصوم ـ علیهم السلام ـ و یا جانشین معصوم واگذار نموده او حق دارد احكام الهی را در جامعه پیاده كند و اعمال حاكمیت نماید. بنابراین در نظام سیاسی اسلام حاكمیت مردم در طول حاكمیت الهی قرار دارد و به معنای پذیرش حكومت اسلامی و انتخاب آن است بواقع اگر خواست و ارادة مردم باید محدود به حدودی باشد كه باید باشد چرا كه اعمال حاكمیت ارادة آزاد مردم به طور مطلق امكانپذیر نیست، بهتر است محدود به حدودی شود كه توسط خداوند،كه آگاهی كامل به تمام ابعاد زندگی انسان دارد معین میشود نه به خواست و نظر اكثریت و قرارداد اجتماعی میان مردم كه مسلماً دارای نواقصی است.
3. ایشان در پاسخ به این سؤال كه آیا مطابق آیات قرآن كریم، پیامبر مأمور به تأسیس حكومت بوده آیا تشكیل حكومت بخشی از رسالت آن بزرگوار بود؟ چنین اظهار كردهاند كه: «شواهد تاریخی حاكی از آن است كه تأسیس حكومت در مدینه محصول بیعت پیامبر با مردم و به دنبال درخواست آنان بوده» بعد بدنبال آن چنین نتیجه گرفتهاند كه «تنفیذ حكومت و اقتدار سیاسی و اجتماعی پیامبر جز از طریق قرارداد اجتماعی یا بیعت آزادانة مردم نبوده است.» ایشان بدون توجه به آیات و روایات و تنها بر اساس شواهد تاریخی چنین برداشت ناردستی را استظهار نمودهاند و این در حالی است كه با نگاهی گذرا به آیات قرآن كریم و روایات و با كمی دقت در اهداف اصلی پیامبران الهی كه در قرآن كریم مطرح شده بخوبی روشن میشود كه رسیدن به اهداف بزرگی چون رهانیدن انسانها از سلطه و اسارت بیگانگان و در نتیجه اعطای حریت و آزادی به آنها، تعلیم و ترییت انسانها، احیای ارزشهای انسانی، اقامه قسط و عدل، حل اختلافات، رساندن انسانها به تعالی و رشد معنوی و رستگاری همه و همه مستلزم برپایی حكومت است و اجرای این برنامهها و وصول به این آرمانها بدون ابزار حكومت امكانپذیر نیست در واقع تأسیس حكومت و برپایی نظام سیاسی وسیله و ابزار اجرایی اهداف پیامبران است.
خداوند سبحان میفرماید: «فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الكتاب بالحق لیحكم بین الناس فیما اختلفوا فیه...»[5] پس خداوند پیامبران را برای بشارت و انذار مردم فرستاد و با آنان كتاب نازل فرمود تا در مورد اختلاف میان مردم حكم كنند.
تبلیغات








